ASTRO GROUP NET

قاصد آسمان

پیر شدم

دانشگاهمم تموم شد!!!

خدایا شکرت.

چه شوخی شوخی بزرگ شدیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 10 PM  توسط قاصد آسمان  | 

آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد

یا توان طبل زنان بر سر بازارش برد

عشق می خواهم از آن سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 0 AM  توسط قاصد آسمان  | 

باز دریای دلم طوفانی ست

آسمان کسلم بارانی ست

باغم ار زیر و زبر شد نه عجب

تحفه باد خزان ویرانی ست

شرح تنهایی من می پرسی

شرح تنهایی من طولانی ست

دور باطل زده ام قصه من

همه سرگشتگی و حیرانی ست

بعد سرگشتگی و حیرانی

باز هم حیرت و سرگردانی ست

بوی پیراهن یوسف نرسید

می وزد باد ولی هجرانی ست

دار و تیشه همه آسودگی اند

عشقبازی نه بدان آسانی ست

معنی عشق بپرس از مجنون

که همه بی سر و بی سامانی ست

نسخ و تعلیق من از سرمشقی ست

که مرا حک شده بر پیشانی ست

گرد بادم نه نسیم سحری

کار من گل نه ، غبار افشانی ست

نای بی همدمم و تا به ابد

ناله در حنجره ام زندانی ست

شب قطب و فلق بی فلکم

من همیشه افقم ظلمانی ست

"حسین منزوی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10 PM  توسط قاصد آسمان  | 

چطور فراموشت کنم ؟ آسمانیم من رو هم با خودت ببر ...

چطور باور کنم که خو کردم به روزمرگی و تنهایی . و چه آسون با تنهاییم کنار اومدم . دیگه زمینی شدم و از تمام افکار قشنگم حالا همدم جدول ها و کاغذ ها و خط ها شدم .

 

 

اما این افسانه زندگی من نبود .

 

دیدی بی بی !

آخر همانطور که گفتی شد .

من منهای تو

ببخش اگر دستهایم بوی حلوایت را می دهد ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 9 PM  توسط قاصد آسمان  | 

افسانه صورت فلكي جدي

صورت فلکی جدی مثل بسیاری از صورت های فلکی داستانی زیبا دارد، شاید زیبایی این اسطوره بیش تر به علت تلاقی آن با داستان تولد و نجات زئوس باشد.
داستان از این جا شروع می شود که کرونوس، پدر زئوس، به علت پیشگویی سروش غیبی هر یک از فرزندان خود را به محض زاده شدن می بلعید، زیرا می ترسید که آنه ها جای او را بگیرند یا برادران بزرگ تر خود، تیتان ها، هم پیمان شوند و هیچ مخلوقی را آزاد نگذارند.
رئا، مادر زئوس، با اندوه فراوان از والدینش، اورانوس و گایا، درخواست یاری کرد. پس به توصیه آنان به کرت رهسپار شد و در غاری ژرف در جنگل های انبوه کوه اژوم فرزندش را به دنیا آورد.
مادر بزرگ زئوس، گایا، نگهداری از او را به عهده گرفت و برای پرستاری بهتر، وی را به دست پریان و دختران شهریار کرت سپرد.
داستان جدی یا همان « آمالته آ » از این جا آغاز می شود که یکی از دایه های زئوس بز را به او هدیه داد تا ایزد نوباوه را شیر دهد. آمالته آ حیوانی شگفت آور بود و منظرش حتی حیوانات را می ترساند.
یک بار در زمان کودکی زئوس هنگامی که با آمالته آ مشغول بازی بود، ایزد خردسال شاخش را تصادفی می شکند، زئوس نیز برای بیان ندامت خود از این کار به شاخ شکسته آمالته آ قدرتی جادویی می بخشد تا او بتواند آرزوهای مردم را هر آنچه از ثروت و نعمت باشد برآورده کند.
زئوس بعد ها برای پاسداری از خدمات و محبت های بز، او را در میان منطقه البروج قرار داد و از چرم آمالته آ سپری محکم ساخت که هیچ تیری نمی توانست آن را بشکافد.
شاخ شکسته آمالته آ به کرونوکوپیا تبدیل شد که افسانه آن به قرن پنجم پیش از میلاد باز می گردد. کرونوکوپیا؛ یعنی شاخ وفور نعمت یا شاخی که از آن به جای ظرفی جهت نگهداری نعمت و فروانی استفاده می شده است. اما نمایش و تجسم اصلی شاخ بز این است که با گل ها و میوه ها پرشده باشد. این شاخ نیز سمبل باروری در زنان بوده است.
اما مدرن، کورونوکوپیا معمولا خالی است و شبیه سبد ترکه مانندی است که معمولا با میوه و سبزیجات متنوع پر می شود. در امریکای شمالی، این شاخ مرتبط است به فصل درو کردن محصول و شکرگذاری.
در دیگر اسناد آمده است که این صورت فلکی مانند بز دریایی (بزماهی) به نمایش درآمده است؛ یعنی بزی با دمی شبیه ماهی. یکی از داستان هایی که با بزماهی سرو کار دارد این است که وقتی پان، ایزد چوپانان که همان بز بود، او می خواست مانند شماری از دیگر خدایان، خود را به شکل ماهی در آورد، اما چون دیر به داخل آب پرید قسمتی از بدنش که بیرون از آب بود شکل ماهی شد. در سومر، این صورت فلکی به ائا یا اآ، یکی از خدایان سومریان و خدای اقیانوس ها و آب های زیرزمینی، وابستهاست. درحماسه گیلگمش، ائا به گیلگمش دانایی بسیار می بخشد و اوست که تمدن را به خارج از دریاها می آورد و به نوع بشر هدیه می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 0 AM  توسط قاصد آسمان  | 

شفق قطبی

شفق قطبی چیست و چگونه تشکیل می شود؟

نیروهای لورنتس که موجب انحراف مسیر الکترونها در میدان های مغناطیسی می شود در بسیاری از پدیده های طبیعی تجلی می یابند و فقط با یاری گرفتن از این نیروها توضیح آنها ممکن است. یکی از تماشایی ترین و با شکوهترین پدیده ها از این نوع شفق قطبی است، که مشخصه عرض های جغرافیایی بالا , نزدیکی های شمال یا جنوب مدار قطبی است. پدیده شگفت آور و زیبایی که در طول شب قطبی طولانی در آسمان دیده می شود.

آسمان تابان می شود و نقش هایی با رنگها و شکل های گوناگون دیده می شود. گاهی دارای شکل کمان یکنواخت ، ساکن یا تپنده است و گاهی عبارت است از شمار زیادی پرتو با طول موج های متفاوت ، که مانند پرده ها و نوارها بازی می کنند و پیچ و تاب می خورند. رنگ تابانی از سبز مایل به زرد به سرخ و بنفش مایل به خاکستری تغییر می کند. طبیعت و منشا شفق های قطبی زمان درازی به کلی پوشیده مانده بود. تا اینکه به تازگی برای این راز توضیح رضایت بخشی پیدا شد.

 ارتفاع شفق های قطبی:

قبل از همه , دانشمندان موفق شدند ارتفاعی را که شفق های قطبی ظاهر می شوند، تعیین کنند. به این منظور از یک تابانی از دو نقطه به فاصله چند ده کیلومتر از یکدیگر عکس گرفتند. به کمک چنین عکس هایی ثابت کردند که شفق های قطبی در ارتفاع 80 تا 100 کیلومتری بالای زمین (بیشتر اوقات در ارتفاع 100 کیلومتر) ظاهر می شوند. به این ترتیب دریافتند که شفق های قطبی تابانی گازهای رقیق موجود در جو زمین هستند، که تا اندازه ای به تابانی در لامپ های تخلیه گاز شبیه می باشند.

 دوره تناوب ظهور شفق های قطبی:

رابطه جالب بین شفق های قطبی و پدیده های دیگر روشن است. شفق های قطبی با دوره های متفاوت مشاهده می شوند. اختلاف دوره های شفق قطبی بعضی اوقات به چندین سال می رسد. مشاهدات چندین ساله آشکار ساخته اند که دوره های زیادی ماکزیمم شفق های قطبی به طور مرتب در 11.5 سال تکرار می شوند . در طول این مدت ، شماره شفق های قطبی نخست سال به سال کاهش می یابد و سپس شروع می کند به زیاد شدن تا مقدار آن در 11.5 سال از نو به ماکزیمم می رسد.

 

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 10 AM  توسط قاصد آسمان  | 

2012


آیا UB 313   همان طارق است؟ آیا جهان در سال 2012 پایان می یابد؟ علت افزایش زلزله و تغییرات آب و هوایی گسترده در جهان چیست؟ آیا عذاب دیگری از نوع عذاب قوم نوح در راه است؟ علت ظاهر شدن دو خورشید در آسمان چیست؟




 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 11 AM  توسط قاصد آسمان  | 

زمین سیاره ای جاندار

زمین در کجای کائنات واقع شده است؟

این سیارۀ نیلگون با طبیعت ارام و نمای دل انگیزش، در بی کران جهانی در حرکت است که تصوّرش ورای امکان و درکش خارج از توانایی بشر است. کرۀ زمین سومین سیاره منظومه شمسی از مجموع نه سیاره ای است که در مدار خورشید گردان است. این خورشید، خود یکی از چهارصد میلیارد ستاره ای است که در فاصله 15,000 سال نوری در داخل کهکشان مارپیچی به نام"راه شیری" که قطر ان 100,00 سال نوری بوده و شامل چهارصد میلیارد ستاره میباشد، واقع شده است. کهکشان راه شیری ان سان عظیم است که اگر بخواهیم ان را در مساحتی به اندازۀ خاک ایالات متحده قرار دهیم، حجم کرۀ زمین تا ان حد کوچک خواهد شد که چشم ادمی به یاری میکروسکپ الکترونیکی قادر تشخیص ان نخواهد بود.

کره زمین چیست؟

زمین، به استثناء این که قادر نیست زمین دیگری را از خود بپروراند، موجودی است زنده. این زمین ما و سیارات دیگر منظومه شمسی حدود پنچ میلیارد سال پیش در درون غبار کیهانی زاده شد و قریب پنچ تا هشت میلیارد سال دیگر به طول خواهد انجامید تا از میان برود. این مرگ زمانی حادث میگردد که خورشید که با انوار حیات بخش خود این سیاره را زنده و جاندار نگاه دارد، در طی یک میلیون سال اخر عمر خود انبساط کرده، زمین را در اتش خود فرو گرفته، ان را در دمی بخار کرده و بلاخره خود تبدیل به یک ستاره ریز نقش سفید میگردد.

تشکیل نخستین جاندار در اب

دورانی بس طولانی کرۀ خاک مصائب بر خورد شهابها و اجرام سرگردان و ریزش سیل اسای باران را از اسمان زرد رنگ تحمل کرد و امواج سهمگین بر بدنه صخره ها خورد و به هم غلتید و کرۀ بی جان که در ان اثری از حیات نبود به پایداری خود ادامه داد. کره زمین همانند دیگر سیارات فاقد هیچ گونه حیات بود تا این که به تدریج جوّ ان با ترکیبات کربن که از سقوط شهاب و ستارگان دنباله دار بدست میامد، به قدر کافی غنی گردید و امکان ایجاد ملکولهای شیمیایی با پایه کربن پیچیده تر و کامل تر از راه عملیات متقابل جوّ با انرژی رعد و برق و خورشید بوجود امد. در پی میلیاردها سال دریا این عناصر و ترکیبات شیمیایی را به هم امیخت و درگرگون کرد و از نو دگرگون ساخت تا ان زمان که ساختمان سلول های پیچیده با هسته مرکزی که میتواند بعد از شکافته شدن به تولید مثل خود بپردازد، تکمیل گردد.

باز هم اعصاری سپری شد و این تطّور و تکوین وقفه ناپذیر روبه گسترش و تکامل گذارد تا رفته رفته در درون ابهای کم عمق دریاها، نباتات ابزی سبزگون و لاجوردین، حیات نوین خود را اغاز کردند. در سال 1976 در استرالیا، سنگ واره هایی به دست امد که حکایت گر جان داران باکتری مانند را میکند که قدمت به سه میلیارد و نیم سال قبل میرسید. همین اثار مشکوفه با ماهیت و ساختمان پیچیده، این فرضیه رو تقویت بخشیده است که قدمت پیدایش حیات در کره زمین از این تاریخ هم افزون بوده است.

پرتو ماوراء بنفش بخشی است از طیف که دیدگاه ادمی قادر به دیدن ان نیست و چون باعث نابودی اطلاعات ژنتیکی که برای تولید مثل سلولی ضروری است میگردد، برای همه موجودات زنده زیان بخش است. در زمین اب اقیانوسها این قسمت از نور خورشید را به خوبی جذب میکند و فقط اجازه میدهد که قسمت نور سودبخش خورشید از ان بگذرد. این پرتو زندگی افرین، به باکتری ها و گیاهان اجازه میدهد که به پرورش خود ادامه دهند و به وسیله روشی که معروف به فتوسین تسیز است، اکسیژن تولید کنند. طی زمانی حدود چهار میلیارد سال، اثری از جنگل، گل و ریحان و یا مزرعه ای سبز و خرم که بتواند پوششی سبز بر عرصۀ زمین بگستراند، وجود نداشت و تنها صدا متعلق به نفیر بادهای شدید و مداوم بود که شن های صحاری را از این سو به ان سو میکشاند.

اغاز پیدایش حیات بر سطح زمین

فعل و انفعالات فتوسین تسیز طی قرون و اعصار ادامه یافت تا رفته رفته دریاها از اکسیژن انباشته و اشباع گردید. دیواره های مضرس و ژرف گراندکانیون در اریزونا که ژرفای صخره های ان از یک مایل متجاوز است و جملگی در اثر همین سایش های اب دریا بوجود امده، گواه این فرایند هستند. صخره های دیوارمانند قدمت اش از 200 میلیون سال در دره بالا تا دو میلیارد و نیم سال در قاعده میرسد. در نیمه بدنه دیوار رفیع لایه ای از صخره مسی رنگ به نظر میاید که از اکسید اهن غنی است و دیرینگی ان مربوط میشود به سیصد میلیون سال قبل. رسوبات سرشار از اهن که در اقیانوسها با اکسیژن ترکیب گردیدند، این لایه را بوجود اوردند. پاره ای از معادن غنی سنگ اهن که در سراسر گیتی در سینه خاکها مدفون است، حاصل گذشت دورانهایی بیش از دو تا سه میلیارد سال قبل است. بعد از این که اکسیژن اضافی از دریا به جو منتقل شد، این گاز با سرعت خود را به سطح بالای جو رسانید و در انجا لایه اوزون را تشکیل داد. این لایه که نوعی از اکشیژن با خاصیت مخصوصی است، مانند اب اسعه ماوراء بنفش را جذب مینماید. لایه اوزون بتدریج ضخیم گردید تا ان که از رسیدن اشعه ماوراء بنفش به سطح زمین جلو گیری کرد. در زیر این سپر محافظ، نباتات دریایی به تدریج به کرانۀ خاک خزیدند و سطح باطلاق ها و خلیج های کوچک و ابهای راکد را پوشاندند. از این زمان بود که حیات در خشکی از گیاه به حیوان انتقال یافت و این جانداران نیز پای بر سطح خاک نهادند. این که نخستین جاندار چه بود، هنوز روشن نیست، ان چه مسلم است این است که جانوری بود ذوالحیاتین، شاید شبیه به نوعی وزغ. با گذشت دورانی قریب 300 میلیون سال، قسمت اعظم سطح زمین را انواع گیاه و جاندار پوشاندند.

فرایند تکامل و انتخاب برتر، طی قرون و اعصار حاصلش ایجاد جانورانی بود که شامل خزندگان، پرندگان و حشرات میشد که طی دورانی قریب به 65 میلیون سال پیش این جانداران حاکم بر سطح کره خاک بودند. در پایان این دوران، چنان که امروز اثار و مدارک گواهی میدهند، گویی عظیم شاید یک خرده سیاره یا ستاره دنباله داری، با ضربه ای ویرانگر، با کره زمین برخورد نمود و در دم رستاخیزی بر پا کرد. فشار برخورد بگونه ای بود که میلیاردها تن سنگ و غبار به اسمان برخاست و با ایجاد کمربندی به دور زمین، ده ها سال متمادی ظلمت کامل را بر کره خاک حاکم کرد. در نتیجه همین رستاخیز مرگبار و فقدان نور خورشید، اکثر نباتات و جانداران سطح خاک که اکثرشان همان دایناسور های عظیم پیکر بودند، مردند و دیگر اثری از این خزندگان باقی نماند. همین مرگ جمعی حیوانات بزرگ پیکر، راه را برای افرینش جانداران دیگر منجمله پستانداران باز کرد. باز هم دورانی حدود 60 میلیون سال طول کشید تا انسان اولیه در 5 میلیون سال پیش در نقطه ای از شرق افریقا، از خاندان میمون، پای به عرصۀ وجود گذاشت و سرانجام این ادم حاکم مطلق عرصۀ زمین شد که ان روز، مانند امروز مرتب در حال تحول می باشد.

حرکت قاره ها

در ادوار اغازین، وقتی بارانهای سیل اشا اقیانوسها را بوجود اورد، کره زمین تنها یک قاره داشت که نام ان پانجیا بود. طی 300 میلیون سال گذشته، حرکت طبقات تکتونیک باعث قطعه قعطه شدن پانجیا شد و ان را به سطح زمینهای مختلف که ما انان را امروز به عنوان پنج قاره میشناسیم تقسیم کرد. بدین سان شگفت اور نیست که ویژگیهای سرحد جنوب شرقی و جنوب قارۀ امریکا را با افریقای باختری هم سان میبینیم. پس از گذشت پنچ میلیارد سال، زمین هم چنان دستخوش تحولات و دگرکونی های ارضی است و این زاد و ولد و تغییری ادامه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 12 PM  توسط قاصد آسمان  | 

ماهواره ها

فرض کنید که در تراس طبقه اول یک برج ایستاده اید که با سطح خیابان 4.9 متر فاصله دارید. اگر شما سکه ای در دست داشته باشید و ان را به ارامی رها کنید، سکه تحت تأثیر گرانش زمین سقوط میکند و شتابی معادل 9.8 متر در ثانیه بر ان وارد میکند. به این حرکت، سقوط ازاد میگویند و زمان لازم برای سکه تا مسیر عمودی را طی کند و درست زیر تراس با زمین برخورد کند یک ثانیه است.

حالا یک سکه دیگر بردارید و به جای رها کردن در مسیر عمودی، ان را با سرعت افقی معادل یک متر در ثانیه پرتاب کنید. این سکه هم درست یک ثانیه بعد با زمین برخورد میکند، اما مسیری منحنی را طی کرده و در جایی یک متر جلوتر از محل سکه اول به زمین میخورد. این به این دلیل است که هنوز گرانش سکه را با همان شتاب قبلی به سمت پایین میکشد و سکه پس از یک ثانیه با زمین برخورد کند. اما در این زمان سکه مجبور است یک متر را هم در مسیر افقی طی کند، چون سرعت اولیه افقی معادل یک متر در ثانیه داشته است.

حالا به طبقه چهارم میرویم که فاصله ان تا زمین خیابان 4.9 × 4 متر است و دوباره به سادگی سکه را رها میکنیم. براساس معادله اول زمان لازم برای سکه تا رسیدن به زمین، 2 ثانیه است. و اگر سکه ای را با سرعت افقی 2 متر بر ثانیه پرتاب کنیم، براساس معادله دوم، فاصله افقی که در مدت 2 ثانیه طی میکند معادل 4 متر خواهد بود و باز هم مسیری منحنی را طی میکند. بنابراین روشن است که هر چه ما در طبقات عمودی بالاتر رویم و سکه را در مسیر افقی و با سرعت اولیه بیشتر و بیشتری پرتاب کنیم، انحنای مسیری که سکه طی میکند و همچنین زمان و فاصله افقی بیشتر و بیشتر میشود.

حال اگر به طبقه ای برویم که فاصله عمودی تراسش تا زمین 160 کیلومتر باشد و سکه را دست کم با سرعت افقی 78 کیلومتر بر ثانیه پرتاب کنیم، انحنای مسیر سکه برابر با انحنای سطح زمین میشود و بنابراین هر چه سکه سقوط میکند، انحنای سطح زمین هم به همان اندازه سقوط میکند. پس سکه هرگز به سطح زمین نمیرسد و همیشه در حالت یکسان سقوط ازاد باقی میماند و در مسیری بیضوی به دور زمین میگردد. اگر سرعت اولیه محاسبه و عمل گردد، مسیر حرکت سکه دایره میشود که در واقع بیضی ای است که اندازه محور بزرگ و کوچکش با هم برابر است.

این چنین است که ماهواره هایی که به ارتفاع 160 کیلومتر از سطح زمین یا بالاتر فرستاده میشوند و سرعت افقی شان 78 کیلومتر در ثانیه یا بیشتر است در مدار ماندگار میشوند. کمی عجیب به نظر میرسد که ماهواره ای بدون این که چیزی ان را هُل دهد همیشه به حرکت خود ادامه دهد، اما در واقع گرانش منبع نیروی ان حرکت است.

یک روش دیگر برخورد با این قضیه این است که بدانیم در مدار، گرانش ماهواره را به سوی مرکز زمین میکشد و در همین حال نیروی گریز از مرکز که بر هر جسم در حرکت در مسیر منحنی وارد میشود، ان را به طرف بالا میکشد. در مدار، این دو نیرو یکدیگر را خنثی میکنند و به همین علت ماهواره ارتفاعش را در هر لحظه حفظ میکند. این حالت شرایط بی وزنی نامیده میشود که به راستی ممکن است موجب اشتباه شود، چون ماهواره هنوز دارای جرم است اما وزنش به دلیل اثر نیروی گریز از مرکز خنثی شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 12 PM  توسط قاصد آسمان  | 

صورت فلکی حمل

اولین صورت فلکی دایرﺓ البروجی. نقطه اعتدال بهاری که با نام اولین نقطه حمل شناخته می‌شود قبلاً یعنی در زمان بطلمیوس در این صورت فلکی بوده است که البته در حال حاضر به دلیل رقص محوری زمین به صورت فلکی حوت یا ماهی منتقل شده است. این صورت فلکی در نزدیکی صورت فلکی آندرومدا قرار داشته و ستاره آلفا آن حمل نام داشته که یک ستاره نارنجی رنگ از قدر 2 است و دمای سطحی آن هم 3800 درجه کلوین است. دومین ستاره پرنورآن یعنی بتا بااسم  (sharatan) شناخته می شود که ستاره‌ای از قدر 64/2 است. ستاره گاما Mesar نام دارد که ستاره ای دوتایی است با قدرهای 87/3 و 56/4 از رده طیفی A1, B9 و جدایی زاویه ای 9 ثانیه قوسی. ستاره پرنورتر این ستاره دوتایی همدمی از قدر 62/4 در فاصله 8/0 ثانیه قوسی دارد. ستاره گاما یکی از اولین ستاره‌های دوتایی کشف شده است و در سال 1664 توسط رابرت هوک درحالیکه در جستجوی دنباله داری بود کشف شد.

ستاره R این صورت فلکی از نوع میرا بوده و طی چرخه 78/186 روزه قدر آن بین 4/7 تا 7/13 تغییر می کند پرنورترین سحابی این صورت فلکی کهکشان مارپیچی NGC 772 با قدر 3/10 و اندازه‌تقریبی 4× 5/7 دقیقه قوسی است. کهکشان مارپیچی NGC821 با قدر 8/10 واندازه‌ تقریبی 2/2× 5/3 دقیقه قوسی نیز دراین صورت فلکی قرار دارد.

رسیدن به نصف النهار: 19 آذر

مساحت:441 درجه مربع

                                                          در افسانه ها

 

زیباترین افسانه ای که درباره حمل وجود دارد به طور یقین داستان قوچ پشم طلایی است . این افسانه مربوط به عهد یونان باستان است . می گویند در زمانهای خیلی قدیم در آنجا پادشاهی به نام " آتاماس " ( athamas ) زندگی می کرد . او بانوی ابرها " نفله " ( nephele ) ازدواج کرده بود و ازاو فرزند داشت ، دختری به نام هله ( helle ) و پسری به نام " فریکسوس " ( phrixos ) . پادشاه پس از یک زندگی مشترک طولانی همسر نخست خود را طلاق داد و با  " اینو " ( ino ) ازدواج کرد و آن طور که در افسانه ها آمده است ، " اینو " نامادری بسیار شرور و بدجنسی بود . او با نفرت شدیدی همیشه در پی اذیت و آزار هله و فریکسوس بود و تلاش می کرد آنها را سربه نیست کند . بنابراین " اینو " زنان سرزمین خود را متقاعد کرد که تمام بذرهای غلات را برشته کنند ، تا در هنگام کاشت در زمین بپوسد و به این ترتیب مردم با خطر قحطی و گرسنگی روبرو شوند . بعد او گناه این فاجعه را به گردن دو کودک انداخت . پادشاه دستور داد تا از راهبه " پیتیا " ( pythia ) در معبد " دلفی " ( Delphi : شهری باستانی در مرکز یونان ، در دامنه جنوبی مونت پارناس و جایگاه حرم مقدی آپولو بود – م . ) بپرسند که برای نجات انسانها از گرسنگی و مرگ چه باید کرد ملکه خیانتکار ، پیکهایی که شاه به " دلفی " فرستاده بود ، تطمیع کرد و آنها در مراجعت به پادشاه گزارش دادند که زمینها هنگامی دوباره بارور خواهند شد که پسری را که از ازدواج اول خود داشت ، یعنی  " فریکسوس " را در محراب خدای خدایان زئوس قربانی کند . همان گونه که در کتاب عهد عتیق ( تورات ) هم آمده است ، قربانی انسانها به درگاه خدایان برای به رحم آوردن خدایان متداول بود و رواج داشت . اما برگردیم به داستان " آتاماس " و فریکسوس ! پادشاه برای نجات قومش از قحطی و گرسنگی با قربانی کردن پسرش در محراب معبد زئوس موافقت کرد . ولی خوشبختانه کار به آنجا نرسید . هنگامی که فریکسوس در غل و زنجیر بر قربانگاه دراز شده بود ، قوچی ظاهر شد که می توانست مانند انسانها سخن بگوید و پشمهای طلایی داشت . این حیوان باشکوه به خواهش بانوی ابرها " نفله " از سوی خداوند " هرمس " ( hermes  : یکی از خدایان اساطیری یئنان که رب النوع تجارت و خدای حامی دزدان ، فریبکاران ، خدای بخت و فصاحت و ورزش بود " مرکور " خدای اساطیری رومیان همردیف هرمس است . فرهنگ فارسی ، ج 6 ، ص 2271 – م ) ارسال شده بود  ، هر دو کودک " هله " و " فریکسوس "  را بر پشت خود سوار کرد و به آسمان پرواز کرد . سفر از اروپا به آسیا بود . در میان راه " هله " که دختر بچه ای بیش نبود ، از پشت قوچ سقوط کرد و در دریا غرق شد. تنگه ای که می گویند او در آن غرق شده است – داردانل امروز – به یاد " هلسپونت " ( Hellespont ) نام گرفت . قوچ به همراه فریکسوس به پرواز ادامه داد تا به سرزمین دوردستی در پایان جهان به نام " کلوخیس " ( klochis ) رسید . پادشاه کلوخیس قوچ را قربانی کرد و پوست پشم طلائی آن را به درخت بلوطی آویزان کرد ، که اژدهای ترسناکی ا ز این درخت و پوست محافظت می کرد .در افسانه آمده است که بعدها دریانورد " لاسون " ( lason ) با کشتی " آرگو " ( argo ) پوست طلائی را به یونان بازگرداند . به هر حال روح قوچ به پاس کارهای نیکش به آسمان صعود کرد .

صورت فلکی حمل در آسمان چندان چشمگیر و مشخص نیست ، بلکه در جایی که می پندارند سر جانور باید باشد ، چند ستاره نورانی دارد . صورت فلکی حمل را به خصوص در شب های پاییزی می توان به خوبی مشاهده کرد .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 9 AM  توسط قاصد آسمان  |